رقص با مرگ


منزل
تماس
 

چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳

 

 

 

گوشه ای را می دید
گوشه ای رنگین تر
گوشه ای پایین تر
گو شه را می بوسید...
گو شه بالاتر میرفت...
گوشه اش رنگین شد...

 

 

................................................................................................

دانشگاه ... سکوت ...

دانشگاه ... خاک ...

دانشگاه ... سکوت ...

 
 

رقصنده با مرگ : ٩:٠٢ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۳

 

سوراخ ۲

 

لوله هایی براق راه خودرا می  یافتند
آن طرفتر همه چیز بودن را فراموش می کرد
همه چیز انگار می خواست راه رفته را بر گردد
سفیدی روی دیوار ها سایه اش را روی لب ها انداخته بود

نور از بین انگشتان ...چشمی تاریک ... چشمی روشن
نور می لرزید...

 
 

رقصنده با مرگ : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ

 

جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳

 

 

 

انگشتانی زیر چشمانی رد پایش را گذاشت
چقدر طبیعی شده بود و خسته
دستان دیگر جای نفس کشیدن نداشتند
اما حالا نوبت پیشانی بود
پیشانی یک مرد یا یک زن...فرقی نداشت
انگشتان حرکت می کردند ... واقعیت به دنبالشان

نگاه ها خشک شد...

بوسه ای طولانی

....
....
....

سر مجسمه ای روی میز...جای لبهایی  روی پیشانی
مجسمه فقط چشم و پیشانی داشت...

 
 

رقصنده با مرگ : ۱:٢۱ ‎ب.ظ

 

شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

 

...

......

http://siahak.blogspot.com

...

...

 
 

رقصنده با مرگ : ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ

 

جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

 

هر لحظه در عراق یک کودک فراموش می کند  می تواند بخندد.
هر لحظه در عراق خانه ای نابودیش را با اشک های ساکنانش جشن می گیرد.

........................................................................................................

کودکانی رنگ باروت
کودکانی رنگ آسمانی دود آلود

لبخند...دروغی دائم
دشت های گل...بمب هایی عمل نکرده
روزمادر...قبر هایی خاک آلود

کودکانی رنگ باروت
کودکانی رنگ پایان

 
 

رقصنده با مرگ : ٤:۳٤ ‎ق.ظ

 


سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۳

 

 

 


چشمانش گوشه ی تخت را می پایید
هر حرکتی را میدید اما تکان نمی خورد
هیچ گاه نتوانست آسمان را ببیند
دستانش روی پاهایش منتظر بودند
اگر هر چیزی درونش بود می شد آنرا دید
لبخند مرگ بارش را با همه ی دندانهایش به رخم می کشید
حتی یک بار نخواست چشمان دل تنگم را ببیند
همیشه سرش پایین بود از هر چیز فقط سایه اش را می دید

گمان برد می خواهم نوازشش می کنم...مثل هروز
سایه ی دستم را دید که به سمتش می آمد

کله اش را بین دستانم گرفتم آنقدر فشردم تا تکه تکه شد...
با چشمان خوشحال به تن بی کله اش خیره شدم...
تنش ثابت عین قبل بود...
دستانش روی پاهایش منتظر بود

از روی میز بلندش کردم
آنقدر کوچک بود که انگشتان یک دستم از دو طرف محاصره اش می کرد
تکه های کله اش را به هم چسباندم
دوباره آنرا روی گردنش قرار دادم

این بار وقتی آنرا روی میز قرار دادم سرش را بالا آوردم تا چشمانش را ببینم
مهربان ترین موجود روی زمین بود
می شد کله اش را له کرد و دوباره آنرا سر هم کرد
اصلا حرف نمی زد یا غمگین نمی شد...
هیچ وقت لازم نبود  نگرانش باشم
که مریض می شود یا می میرد
...
...
او را توی کارخانه از اول مرده خلق کرده بودند.

 
 

رقصنده با مرگ : ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ

 

شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٢

 

 

 

جاده اي طولاني
سنگ فرشي خيس...
خيس از شرم نگاهي طولاني
منحني ها روي ديوار ...فرياد ساده اي از دوست

لمس لبخندي روي ديوار
...
جای لبخندی بر دست

 
 

رقصنده با مرگ : ٧:٥٢ ‎ق.ظ

 

جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢

 

(.......)

 

کف دستم ديگر رنگ طبيعيش را از دست داده.....

 

بايد گريخت...دور شد از اين شهر....

از ماهی... از آب...از هر نقطه که رنگی نيست...بايد واژه ای از آغاز....

شير فاسد مثلا...يا شهوت جست.

مردم زير چراغهايی زرد با بوی تعفن پيوسته جاری در فضا....ذره ای تقدير و بلوغ٬ نفس ميکشند...

زير قابی از ماه....بی پروا عرق ميکنند!

مينوسند از  عشق اما....افسوس....

فرياد زنان در بستر٬ ترش تر ميخوابند٬ ميلغزند...نطفه ها ميبندند...حيوان ها !

با بوی عرق ميسازند. رشته های خونی را پاره پاره ميکنند..آنقدر خونين ميخوابند تا به لذت برسند...آنقدر فشار ميدهند تا ذره ذره وجودشان بميرد و باز هم لب بر لب هم ميگذارند...مينويسند عشق! حيوان ها !......

نطفه هايی از شهوت ميبندند..همه اش زير چراغهای زرد........

 

نويسنده : سکوت (آشنا)

 
 

رقصنده با مرگ : ٩:٤٥ ‎ق.ظ

 

سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٢

 

 

 

رقص سايه ای آبی

لمس سايه ای قرمز

بوسه ای طولانی

بوسه اي اشک آلود

بخاري روشن بود...

 
 

رقصنده با مرگ : ٩:۱٧ ‎ق.ظ

 

چهارشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٢

 

 

 

...رقص...

اين بار با طبيعت رقصيدم...

 
 

رقصنده با مرگ : ۸:٥٧ ‎ق.ظ

 


یکشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٢

 

 

 

 
 

رقصنده با مرگ : ۸:٠۱ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢

 

 

 

 
 

رقصنده با مرگ : ٤:۳۳ ‎ق.ظ

 


 
رقصنده با مرگ



نویسندگان
رقصنده با مرگ


آرشیو وبلاگ
آبان ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]